«داعش» يرتب أوراقه في سوريا... ويعين والياً جديداً لحلب

قيادي سابق في «النصرة» وله امتدادات مع العراق

«داعش» يرتب أوراقه في سوريا... ويعين والياً جديداً لحلب
TT

«داعش» يرتب أوراقه في سوريا... ويعين والياً جديداً لحلب

«داعش» يرتب أوراقه في سوريا... ويعين والياً جديداً لحلب

أفادت مصادر خاصة لـ«الشرق الأوسط» أن تنظيم «داعش» عيّن «أبو دجانة الجبوري»، القيادي السابق في «جبهة النصرة»، والياً على حلب، في خطوة تشير إلى محاولة التنظيم إعادة ترتيب أوراقه في مواجهة المتغيرات الجديدة في سوريا. و«أبو دجانة» سوري من مدينة حلب وقيادي سابق في «جبهة النصرة» ومتزوج من سيدة عراقية. وسبق له أن قاتل في العراق بعد الغزو حتى عام 2009؛ حيث عاد إلى سوريا ليمضي عامين في سجن صيدنايا.

وتولى «أبو دجانة» مناصب قيادية في معسكرات «جبهة النصرة» وكان من أبرز شخصياتها إلى حين انشقاقه عنها وانضمامه لتنظيم «داعش» في 2014.

ويحمل تعيين شخصية مثل «أبو دجانة» رمزية كبيرة، بالنظر أولاً إلى معرفته الدقيقة بآليات عمل «هيئة تحرير الشام» وهيكليتها الأمنية والتنظيمية، ما يجعله ورقة مهمة في صراع التنظيم مع الهيئة، وهي العمود الفقري لـ«الدولة السورية الجديدة» في وقت بدأ الصراع يطفو على السطح ويتخذ أشكالاً متعددة آخرها اتهام الرئيس أحمد الشرع بـ«الردة».

كذلك يُعتقد أن اختيار «أبو دجانة» لا يقتصر على خلفيته الأمنية والتنظيمية، بل يتعداه إلى اعتبارات اجتماعية وسياسية؛ إذ ينتمي إلى عشيرة كبيرة تمتد من سوريا إلى العراق، ما قد يمكّنه من استقطاب أبناء العشائر الساخطين على الترتيبات السياسية الراهنة، وخاصة بعد انفتاح حكومة الشرع على واشنطن وتل أبيب، وهو ما فجّر موجة غضب داخل بعض الأوساط المتشددة. بالإضافة إلى تقديم بديل محلي الصبغة، أكثر التصاقاً بالمجتمع السوري من القيادات السابقة التي اتُّهمت بالانفصال عن الواقع المحلي.

حرب باردة و«ذئاب منفردة»

للمرة الأولى يعلن تنظيم «داعش» عبر منصات إلكترونية مقربة منه، تبنيه عمليتين في بادية محافظة السويداء استهدفت إحداهما قوات أمنية تابعة للحكومة السورية، والأخرى «قوات سوريا الحرة» الحليفة للولايات المتحدة، ومقرها قاعدة التنف القريبة من الحدود مع كل من الأردن والعراق.

وأدى تفجير عبوة ناسفة، الخميس الماضي، إلى مقتل شخص وإصابة ثلاثة من عناصر الجيش السوري الجديد. كما شهدت مناطق أخرى، مثل حلب وريف دمشق، اشتباكات وعمليات أمنية أسفرت عن اعتقال عناصر من التنظيم وإحباط مخططات «إرهابية» كانت تستهدف مرقد السيدة زينب في ضواحي العاصمة، في وقت تكاثرت المعطيات الميدانية والتقارير الأمنية التي تشير إلى أن تنظيم «داعش» عاد مجدداً إلى المشهد الأمني مع تصاعد في وتيرة عملياته التي تستهدف القوات الأمنية.

عناصر من تنظيم «داعش» (رويترز - أرشيفية)

ومنذ بدء القوات الأميركية تخفيض عددها من سوريا في أبريل (نيسان) 2025، ارتفع متوسط عدد الهجمات الشهرية من خمسة إلى أربعة عشر هجوماً، بحسب مجلة «النبأ» في أعدادها الأسبوعية الأخيرة، معظمها عمليات «صغيرة» تعتمد على خلايا من بضعة أشخاص لتنفيذ تفجيرات بالعبوات الناسفة لقوات حكومية، أو اغتيالات لعناصر من قوات «قسد»، ما يعني عدم قدرته على شن عمليات نوعية مؤثرة ذات أبعاد محلية أو إقليمية.

وكان لافتاً التصعيد في الخطاب الإعلامي للتنظيم عبر مجلة «النبأ» الأسبوعية، التي ورد في افتتاحيتها الأخيرة دعوات لعمليات في كل مكان وبأي وسيلة متاحة، من خلال مقاتليه أو ممن يعرفون باسم «الذئاب المنفردة».

وبعد هزيمته من آخر معاقله في الباغوز في ريف دير الزور ربيع عام 2019، حافظ التنظيم على وجوده بشكل ما، في مناطق البادية السورية بمحافظة دير الزور وصحراء حمص وتدمر ومناطق في محافظتي السويداء ودرعا جنوب سوريا، ثم استفاد من سقوط نظام بشار الأسد نهاية العام الماضي لإعادة هيكلة قدراته من أسلحة وذخائر استولى عليها من مخازن النظام مستغلاً هشاشة الأوضاع الأمنية.


مقالات ذات صلة

24 قتيلاً في هجومَيْن مسلّحَيْن بنيجيريا

أفريقيا تجمّع قرب موقع تحطم مروحية عسكرية في غابة إيغبوكودا بولاية أوندو النيجيرية يوم 6 أكتوبر 2026 (رويترز)

24 قتيلاً في هجومَيْن مسلّحَيْن بنيجيريا

قُتل 24 شخصاً، بينهم 8 جنود وشرطي، في هجومَيْن منفصلَيْن شنت أحدهما عصابة مسلحة والآخر أفراد يُشتبه في انتمائهم إلى جماعة متطرفة في نيجيريا.

«الشرق الأوسط» (أبوجا)
الولايات المتحدة​ شعار الـ«إف بي آي» (أ.ب)

أميركا : «إف.بي.آي» يعتقل شخصاً خطط لهجوم باسم تنظيم «داعش»

أظهرت وثائق قضائية أن مكتب التحقيقات الاتحادي (إف.بي.آي) ألقى القبض على شاب يبلغ من العمر 18 عاماً كان ​يخطط لتنفيذ إطلاق نار جماعي في (مول أوف أميركا).

«الشرق الأوسط» (واشنطن)
المشرق العربي أحد أفراد قوات الأمن العراقية في بغداد (أ.ف.ب)

تحذيرات من عودة «داعش» بعد هجمات شمال بغداد

حذر مسؤولون عراقيون، الأربعاء، من استئناف تنظيم «داعش» نشاطه بعد هجمات استهدفت الأمن في مناطق ريفية شمال بغداد.

حمزة مصطفى (بغداد)
أفريقيا مقاتلون من «جبهة تحرير أزواد» في بلدة كيدال الاستراتيجية التي تقع تحت سيطرة الجبهة (أ.ف.ب)

مالي: الجيش يدخل كيدال دون قتال بدعم من روسيا

مدينة كيدال تبقى عنوان الحرب المشتعلة في مالي منذ أكثر من 15 عاماً. الجيش المالي يدخلها بعد ستة أشهر من سقوطها في يد المتمردين الطوارق

الشيخ محمد ( نواكشوط)
المشرق العربي دورية للشرطة العراقية تنقل معتقلين إلى باحة محكمة الكرخ في العاصمة بغداد يوم 5 أكتوبر 2026 (أ.ف.ب)

«داعش» يعلن مسؤوليته عن هجوم أودى بحياة شرطي قرب كركوك

أعلن تنظيم «داعش»، الثلاثاء، مسؤوليته عن هجوم وقع أمس، وتسبب في مقتل شرطي اتحادي عراقي، وإصابة آخرين جنوب غربي مدينة كركوك الغنية بالنفط.

«الشرق الأوسط» (بغداد)

كوفاتش مدرب دورتموند يمدد عقده حتى 2029

نيكو كوفاتش (إ.ب.أ)
نيكو كوفاتش (إ.ب.أ)
TT

كوفاتش مدرب دورتموند يمدد عقده حتى 2029

نيكو كوفاتش (إ.ب.أ)
نيكو كوفاتش (إ.ب.أ)

أعلن بروسيا دورتموند المنافس في دوري الدرجة الأولى الألماني لكرة القدم، اليوم (الثلاثاء)، أن مدربه نيكو كوفاتش مدَّد عقده لمدة عامين حتى عام 2029.

وبدل كوفاتش، الذي تولى منصبه في بداية عام 2025 عندما كان الفريق في المركز 11 بالدوري، حظوظ الفريق ليحجز مقعداً في دوري أبطال أوروبا في الجولة الأخيرة قبل أن يحتل المركز الثاني خلف البطل بايرن ميونيخ الموسم الماضي.

وقال كوفاتش: «حددنا معاً مساراً واضحاً للتطور وأرسينا أسساً مهمة للمستقبل. نريد أن نبني على ذلك. لدينا رؤية واضحة لطريقة لعبنا لكرة لقدم وكيفية أدائنا كفريق، وما يتطلبه الأمر لتحقيق أهدافنا».

ويواجه دورتموند، الذي يحتل حالياً المركز الثاني بالدوري متأخراً بفارق الأهداف عن فرايبورغ بعد 5 جولات، بودو/غليمت النرويجي في دوري أبطال أوروبا غداً (الأربعاء).


آنطوان الدویهی: «زمستان بزرگ» عهدی است با خود

آنطوان الدویهی: «زمستان بزرگ» عهدی است با خود
TT

آنطوان الدویهی: «زمستان بزرگ» عهدی است با خود

آنطوان الدویهی: «زمستان بزرگ» عهدی است با خود

با انتشار آخرین رمان آنتوان الدویهی، «الشتاء الکبیر/ زمستان بزرگ»، در بیروت به همت «الدار العربیه» و «دار المراد»، این نویسنده همچنان به مسیر نیم‌قرنی خود در شکل‌دادن به جهان ادبی‌اش ادامه می‌دهد؛ جهانی که بر زندگی درونی استوار است و به دورترین ژرفاهای روان انسان نفوذ می‌کند. او همچنین با روح مکان‌ها، چشم‌اندازها و وضعیت‌ها درهم می‌آمیزد؛ جایی که خودِ فردی با خودِ زمین و خودِ جمعی تلاقی می‌کند و جادوی خاطره آشکار می‌شود؛ خاطره‌ای که الدویهی آن را «خورشید روح» می‌نامد.
انسی الحاج، شاعر، درباره الدویهی گفته بود: «او را باید چنان خواند که دانه‌های مروارید را از هم می‌گشایند.»
به مناسبت حضور الدویهی در «نمایشگاه بین‌المللی و عربی کتاب بیروت» و بیرون آمدن از عزلت‌گزینی معمولش در نوشتن و زندگی، این گفت‌وگو را با او انجام داده‌ام.
ـ نمی‌توانم خوشحالی‌ام را از انتشار «الشتاء الکبیر» پنهان کنم؛ به‌ویژه پس از چندین سال سکوت و انزوا، از زمان انتشار رمان «آخر الاراضی/ آخرین سرزمین‌ها» در سال ۲۰۱۷ و سپس تجدید چاپ «كتب الحالة/ کتاب‌های وضعیت» در سال بعد؛ کتابی که جایگاه ویژه‌ای در کتابخانه‌ام دارد. چرا این رمان اکنون منتشر شده است؟
ـ این رمان عهدی است میان من و خودم. می‌دانید که تمام آثار ادبی من از «روزنگاشت‌های زندگی درونی» سرچشمه می‌گیرند؛ روزنگاشت‌هایی که از چهارده‌سالگی تا امروز پیوسته نوشته‌ام. در میان این دست‌نوشته‌هایی که نزد خود نگه داشته‌ام، یادداشت‌هایی درباره دو رمان وجود دارد که در اوایل نوجوانی روی آن‌ها کار می‌کردم، اما آن زمان به پایانشان نرساندم. اکنون، پس از بیش از نیم قرن، به آن‌ها بازگشته‌ام و از همان نقطه‌ای که متوقف شده بودم، ادامه‌شان داده‌ام و کاملشان کرده‌ام. سپس این دو را در یک رمان با عنوان «زمستان بزرگ» ادغام کردم.

آنطوان الدویهی

ـ چرا عنوان «زمستان بزرگ»؟

ـ این عنوان، نام آخرین فصلی بود که آن زمان نوشتنش را متوقف کرده بودم و آن را به‌عنوان عنوان رمان برگزیدم. «زمستان بزرگ» همان زمستان هولناک است؛ زمستانی سرشار از رنج‌های روحی که در آن دوره نوجوانی دردناک، سوزان و آکنده از دل‌مشغولی‌ها و میل به مطلق از آن‌ها سخن می‌گویم. این‌ها رنج‌های زیستن زندگی پیش از آن است که واقعاً زندگی شود.
اتفاقاً رنج‌های شخصی اوایل نوجوانی من در جامعه‌ای رخ داد که خود نیز دوره‌ای از آشفتگی عمیق را از سر می‌گذراند؛ بااین‌حال، من کاملاً بر این باورم که آشفتگی درونی به‌هیچ‌وجه معلول آشفتگی اجتماعی نبود و در آن مکان یا هر جای دیگری نیز رخ می‌داد.

ـ اما مکان، یعنی موریای قدیم، که این رویدادهای تراژیک در آن اتفاق می‌افتند، برای راوی اهمیت بسیاری دارد. او در آغاز «زمستان بزرگ» می‌گوید که از کسانی که سفر می‌کنند در شگفت است؛ اینکه چگونه می‌توانند از مکانی به مکان دیگر بروند و در کشورها و مناطقی زندگی کنند که هیچ ارتباطی با زندگی گذشته‌شان ندارند. اما خودش نمی‌تواند جز در همین مکان واحد زندگی کند؛ در همین محله قدیمی که در آن به سر می‌برد. نمی‌تواند آن را ترک کند و به هیچ جای دور یا نزدیکی در این دنیا برود و حتی نمی‌تواند زندگی بیرون از آن را تصور کند. درست است؟

ـ بی‌تردید. دلبستگی شدیدی به آن مکان وجود داشت. اما رنج‌های اوایل نوجوانی، یعنی بحران شخصی راوی، ناگزیر در هر مکانی رخ می‌داد؛ زیرا از سرشت ژرف وجود او ناشی می‌شد، نه از مکانی که در آن قرار داشت.
بااین‌حال، راوی درنگ می‌کند و به دلبستگی شدیدش به موریای قدیم می‌اندیشد و می‌کوشد دلایل آن را دریابد. از خود می‌پرسد آیا پیوندش با آن محله قدیمی به ساختار تقریباً دایره‌وار و تا حدی بسته آن بازمی‌گردد، یا به فصل‌های خشونت و آیین‌های مرگی که از زمان ورودش به آنجا در کودکی با آن‌ها روبه‌رو شده است، یا به شیفتگی هولناکش به هند؛ با اینکه هند در موریای قدیم زندگی نمی‌کرد.
بااین‌حال، فصل‌های شیفتگی درونی او به هند یکی پس از دیگری در همین محله سپری شدند؛ شیفتگی‌ای که نه بر حضور او، بلکه بر غیاب همیشگی‌اش استوار بود.

ـ راوی همچنین میان رسالت ادبی خود و موریای قدیم پیوندی عمیق برقرار می‌کند...

ـ بله، موریای قدیم صحنه این رسالت است. او در این پیوند بسیار پیش می‌رود و می‌گوید:
«نیازی ندارم بدانم در مسیرهای تاریخ چه گذشته است یا اکنون در گوشه‌وکنار این جهان پهناور چه می‌گذرد تا بتوانم ماجراجویی بشر و سرنوشت انسانی را بیان کنم. کافی است فصل‌های زندگی و مرگ را در موریای قدیم زندگی کنم؛ کافی است شیفتگی‌ام به هند را زندگی کنم تا به همه‌چیز راه یابم و از همه‌چیز، از آغاز زمان تاکنون، گواهی بدهم. محله قدیمی موریای، صحنه کیهانی من است.»
اما در اینجا نیز، با وجود این پیوند عمیق با مکان، رسالت ادبی کاملاً در خودِ راوی ریشه دارد و مستقل از مکان است. این رسالت می‌توانست در هر مکانی که اوایل نوجوانی او را به آنجا می‌کشاند، خود را بیان کند. جهان ادبی راوی نه در مکان، بلکه در ژرف‌ترین لایه‌های وجود او قرار دارد و در جوهر خود همان باقی می‌ماند؛ مستقل از تغییر مکان‌ها، طبیعت و شرایط آن‌ها.
راوی می‌گوید که با وجود حضورش در موریای قدیم و پیوند نزدیکش با ساکنان آن، در «مکانی دور از آنان و دور از جهانشان» زندگی می‌کند. سپس این موضوع را روشن‌تر بیان می‌کند:
«در شگفتم که چگونه کسی که به من می‌نگرد، می‌تواند در پس چهره آرام و سایه نحیفم، این پهنه گسترده‌ای را ببیند که من در آن قرار دارم. من این پهنه را انتخاب نکرده‌ام و در پی آن نیز نبوده‌ام؛ نه به خواست و اراده‌ام ارتباطی دارد و نه به میل من، گویی از زمانی بسیار پیش از تولدم، محل اقامت من بوده است.»

ـ می‌خواهم اندکی درنگ کنیم و به رسالت نوشتن بپردازیم که در این رمان اهمیت بسیاری دارد. شما این رسالت را چگونه تعریف می‌کنید؟

ـ راوی در «زمستان بزرگ» این رسالت را به‌روشنی و به‌تفصیل تعریف می‌کند. او می‌گوید آنچه می‌نویسد هیچ هدف معرفتی، فکری، فلسفی یا هدایتی ندارد، بلکه هدفش صرفاً زیبایی‌شناختی است. آنچه می‌نویسد، شهادت و گواهی است. او می‌گوید:
«من چیزی جز یک شاهد نیستم؛ بر آنچه در آن به سر می‌برم گواهی می‌دهم. هنگامی که می‌نویسم، برای هیچ‌کس نمی‌نویسم، هیچ‌کس را در برابر خود تصور نمی‌کنم و برایم اهمیتی ندارد که کسی آنچه را می‌نویسم بخواند یا نخواند. صداقت شهادتم و زیبایی‌شناسی آن، تنها هدف من است.»
سپس می‌افزاید:
«این وسواسِ نوشتن مطلق است که آرزویش را دارم، و وسواسِ کتاب مطلق که در پی آن هستم. نوشتن یعنی آفریدن جهانی جدید و یگانه که جوهرش شاعرانه باشد و تصویر و نمونه‌ای از نویسنده را در خود داشته باشد. هیچ ادبیات بزرگی وجود ندارد مگر آنکه شاعرانه باشد»؛ یعنی جوهر آن زیبایی‌شناختی باشد.

ـ ادبیات بزرگ از کجا سرچشمه می‌گیرد؟

ـ از یک سرچشمه یگانه؛ از رودخانه ژرفاها. از رودخانه زندگی درونی که هرگز از حرکت بازنمی‌ایستد و لحظه‌های درخشان و فروزان را با خود حمل می‌کند.
این ادبیات تنها بیانگر خودِ فردی نیست، بلکه، خواه نویسنده آگاه باشد یا نباشد، بیانگر وجدان یک ملت و روح زمین نیز هست. زندگی درونی، آن‌گونه که برخی می‌پندارند، فضای تنگ و محاصره‌شده‌ای نیست؛ بلکه تمام کیهان است و هنگامی که خاموش شود، کیهان نیز خاموش می‌شود.
راوی درباره ادبیات بزرگ همچنین می‌گوید:
«نیازی نیست آن را اینجا و آنجا جست‌وجو کنیم؛ زیرا از پیش، به‌تمامی، در وجود نویسنده حاضر است. برای تجسم‌بخشیدن به آن، احساسی عمیق کافی است که نویسنده را به سویش هدایت کند؛ گویی راهنمای اوست. باقی کار چیزی نیست جز عمل تألیف و زبان‌پردازی.»

ـ درباره این اثر پرسش‌هایی مطرح می‌شود: چگونه می‌توان رمانی را پس از گذشت بیش از نیم قرن از آغاز نگارشش به پایان رساند؟ چگونه جهان نویسنده همان جهان باقی می‌ماند؟ و چگونه زبان او تغییر نمی‌کند؟

ـ حق هر کسی است که چنین پرسش‌هایی مطرح کند و شگفت‌زده شود، اما برای من این موضوع کاملاً طبیعی است. زبانم از همان زمان، یعنی دوران نوجوانی، کامل شده بود و دیگر تغییر نکرده است. دل‌مشغولی‌ها، نگاه من به چیزها و جوهر زندگی درونی‌ام نیز همین‌طور بوده‌اند. تمام مسیر ادبی من گواه این امر است.
راوی در آغاز «زمستان بزرگ» این موضوع را چنین توضیح می‌دهد:
«بارها به رابطه عجیبم با زمان اشاره کرده‌ام؛ اینکه زمان گویی برای من می‌گذرد و درعین‌حال نمی‌گذرد. گویی از بیرون عبور می‌کند، اما به درون راه نمی‌یابد. گویی فاصله میان گذشته و حال به‌شدت دچار نزدیک‌بینی است و همه‌چیز زنده و محفوظ، به‌تمامی، در فضای وجود من باقی مانده است؛ بی‌آنکه حتی ذره‌ای از آن از دست رفته باشد.»
راوی درباره جهان درونی‌ای که در گذر زمان، در جوهر خود همان باقی مانده است، می‌گوید:
«تمام آنچه پس از آن، در طول سال‌ها، از چشم‌اندازها، مکان‌ها، آدم‌ها و زندگی‌های بی‌شمار در جغرافیای گسترده زندگی‌ام، در دو سوی جهان‌ها، شناختم، چیز چندانی به آنچه در ژرفای وجود آن نوجوان خاموش می‌جوشید، نیفزود.»
او درباره زبان و نگاهش نیز می‌افزاید:
«همچنین می‌خواهم اشاره کنم که هیچ‌چیز را در زبان آن تغییر نداده‌ام؛ زبانی که همواره همان زبان باقی مانده است. این زبانِ جان من است؛ چگونه می‌توانستم آن را تغییر دهم؟ نتوانستم بیش از آن در تاریکی‌های وجودم فرو بروم یا عمیق‌تر از آن به جهان‌های دیدنی و نادیدنی راه یابم.»

ـ رنج‌های جان‌فرسای اوایل نوجوانی در «زمستان بزرگ» با شیفتگی راوی به هند پیوند دارند. اما راوی هرگز به این دختر نزدیک نمی‌شود؛ فقط او را از دور می‌بیند که بر آن بالکن ایستاده است. هیچ‌چیز درباره‌اش نمی‌داند و حتی نمی‌داند آیا او نیز احساسی نسبت به وی داشته است یا نه. نام هند را هم خودش بر او گذاشته، چون نام واقعی‌اش را نمی‌داند. این شیفتگی عجیب که پیامدهای روانی هولناکی داشته، چه ماهیتی دارد؟

ـ میان شیفتگی به هند، «دختر بالکن»، و رنج‌های اوایل نوجوانی که سه سال به طول انجامید و سرشار از دردهای روحی بود، رابطه‌ای مستقیم و تنگاتنگ وجود دارد؛ رمان نیز بر همین دوره درنگ می‌کند.
راوی در این باره می‌گوید:
«نامش را «زمستان بزرگ» گذاشته‌ام؛ و این واقعاً زمستانی هولناک است، زمانی که «دختر بالکن» به وسواس درونی، پنهانی، چیره و فرساینده‌ای بدل شد که هیچ‌گاه مرا ترک نمی‌کرد. بارها از خود پرسیدم آیا انسان دیگری نیز وجود داشته که آشفتگی‌ای را که من تجربه می‌کنم، از سر گذرانده باشد؛ شاید بتواند اندکی تسلی‌ام دهد و پرتوی بر آنچه در آن گرفتارم بیفکند. می‌کوشم با نوشتن به حالتی که مرا در چنگ گرفته است نزدیک شوم، به این امید که نوشتن آن یاری‌ام کند تا تحملش کنم و روزی از آن بیرون بیایم. اما هر بار که چنین می‌کنم، آنچه می‌نویسم به‌شدت ناکافی از آب درمی‌آید.»
اما شیفتگی به هند، عشق نخستین است؛ عشقی عذری. بااین‌حال، از این هم فراتر می‌رود و ماهیتی غریب‌تر دارد.
در عشق عذری، طبعاً رابطه جسمانی وجود ندارد، اما دست‌کم نوعی شناخت متقابل میان دو نفر هست. در مورد شیفتگی راوی به هند، اما با دلبستگی به غیابی مطلق روبه‌رو هستیم.
دختر پس از آنکه به ژرفای جان راوی راه می‌یابد و به بزرگ‌ترین وسواس درونی او بدل می‌شود، ناگهان ناپدید می‌شود. راوی می‌گوید که او «حدود یک سال و نیم بعد، همراه خانواده‌اش که روزی به مقصدی نامعلوم برای من رفتند، ناگهان ناپدید شد».
از آن زمان به بعد، شیفتگی راوی به او به شیفتگی‌ای نسبت به غیابی همیشگی بدل می‌شود؛ غیابی که پایانی ندارد.

ـ تاکنون درباره آشفتگی اوایل نوجوانی، رنج‌های ناشی از شیفتگی و رسالت نوشتن سخن گفتیم. اما شما آشفتگی عمیق اجتماعی آن دوره و خشونت و مرگی را که با خود به همراه داشت، چگونه می‌بینید؟ در برخی نقدهایی که درباره رمان خوانده‌ام، بر جنبه تاریخی رویدادهای خشونت‌باری تأکید شده که جامعه دوران کودکی و اوایل نوجوانی شما تجربه کرده بود. نظر شما در این باره چیست؟

ـ بی‌شک، آشفتگی اجتماعی و رویدادهای خشونت‌باری که در رمان حضور دارند، از هیچ پدید نیامده‌اند. آن‌ها از واقعیت تراژیکی سرچشمه می‌گیرند که در آن دوره تجربه کردیم. اما خشونت در «زمستان بزرگ» از تاریخی‌بودن رویدادها فراتر می‌رود و به‌هیچ‌وجه در همان محدوده متوقف نمی‌شود.
اگر برخی منتقدان بر این جنبه تمرکز کرده‌اند، به این دلیل است که حرکت در قلمرو تاریخ و مسیرهای شناخته‌شده آن، با همه جلب توجه و برانگیختن هیجانی که در پی دارد، برایشان آسان‌تر است.
اما خشونت جمعی در «زمستان بزرگ» فاصله بسیار زیادی با تاریخی‌بودن رویدادها دارد. من ادبیات تاریخی را دوست ندارم و به آن روی نمی‌آورم؛ پیش‌تر نیز بارها درباره این موضوع سخن گفته‌ام.

ـ اما اگر خشونت جمعی در «زمستان بزرگ» از تاریخی‌بودن رویدادها فراتر می‌رود و بیرون از آن و مستقل از آن قرار می‌گیرد، پس در کجا جای دارد؟

ـ خشونت جمعی در «زمستان بزرگ» از روایت‌های مربوط به خود فراتر می‌رود تا در ابعاد وجودی‌اش، چه خودآگاه و چه ناخودآگاه، و فارغ از رویدادهای عینی، تجسم یابد و به سوی رازهای دوردست روانی و عاطفی خود حرکت کند.
این خشونت، جدا از وجه مادی‌اش حضور می‌یابد و در آرزوی رسیدن به وجه ماورایی خود است.
راوی در این باره می‌گوید:
«در حافظه من، مرگ بدون خون است و جایی برای خون ریخته‌شده در خاطره‌ام وجود ندارد. هرگاه خون گاه به تصویر مرگ آنان در خیال من نزدیک می‌شد، با نیرویی آن را پس می‌زدم که از من فراتر می‌رفت و از آگاهی و اراده‌ام نیز می‌گذشت. از همین رو، واژه «خون» تقریباً در واژگان من غایب است؛ اصلاً دوست ندارم از آن استفاده کنم و از کسانی که بیش از اندازه آن را بر زبان می‌آورند، بسیار در شگفتم؛ آنان به جهانی تعلق دارند که از وجود من بسیار دور است.»
خشونت در این رمان همچنین در تلاش برای پاسخ‌دادن به پرسش‌هایی نهفته است که اساساً پاسخی ندارند؛ تلاش‌هایی که با تفصیل به آن‌ها پرداخته می‌شود، مانند این پرسش: «پدر یا مادری چگونه می‌توانند پس از مرگ فرزندشان به زندگی ادامه دهند؟» و فرو رفتن در ژرفاها و ناشناخته‌های این پرسش.
همچنین می‌توان به بررسی وضعیت درگیری جمعی میان موریای شرقی و موریای غربی و تلاش برای ورود به رازها و معناهای آن در تاریکی‌های آگاهی و ناخودآگاه فردی و جمعی اشاره کرد؛ حرکتی از مادیّت خشونت به سوی وجه آیینی و نمایشی آن و سپس به چیزی شبیه متافیزیک خشونت.


«دماغ المروحية»... كيف تؤثر متابعة الأخبار السلبية على صحتك النفسية والجسدية؟

الاستهلاك المفرط للمحتوى السلبي عبر الإنترنت قد يتسبب في ظاهرة يطلق عليها اسم «دماغ المروحية» (رويترز)
الاستهلاك المفرط للمحتوى السلبي عبر الإنترنت قد يتسبب في ظاهرة يطلق عليها اسم «دماغ المروحية» (رويترز)
TT

«دماغ المروحية»... كيف تؤثر متابعة الأخبار السلبية على صحتك النفسية والجسدية؟

الاستهلاك المفرط للمحتوى السلبي عبر الإنترنت قد يتسبب في ظاهرة يطلق عليها اسم «دماغ المروحية» (رويترز)
الاستهلاك المفرط للمحتوى السلبي عبر الإنترنت قد يتسبب في ظاهرة يطلق عليها اسم «دماغ المروحية» (رويترز)

ربط تحليل جديد شمل 44 دراسة بين التصفح المستمر للأخبار السلبية على الإنترنت ومستويات أعلى من القلق والضيق النفسي. إلا أن تأثير هذا التصفح لا يتوقف عند الشعور بالقلق أو التوتر، بل يمتد أحياناً إلى أعراض جسدية يصعب تفسيرها.

فقد يُسهم الاستهلاك المفرط للمحتوى السلبي عبر الإنترنت في ظاهرة يطلق عليها أحد أطباء الأعصاب اسم «دماغ المروحية».

ونقلت شبكة «فوكس نيوز» الأميركية عن الدكتور ستيفن ريسنيك، وهو طبيب أعصاب معتمد، قوله إن مصطلح «دماغ المروحية» يصف حالة الجهاز العصبي الذي يظل في حالة تأهب قصوى مستمرة، وكأنه يراقب الأخطار المحتملة طوال الوقت.

وأوضح قائلاً: «وظيفة الجهاز العصبي الأساسية هي حماية الإنسان من الأذى، لكن التعرض المفرط للمعلومات والتحفيز المستمر والإحساس بالخوف وعدم اليقين قد تدفعه إلى البقاء في حالة تأهب لفترات طويلة».

ما أعراض هذه المشكلة؟

حسب ريسنيك، قد يعاني بعض الأشخاص الذين يعيشون في حالة استنفار مستمرة من أعراض جسدية ونفسية متعددة، تشمل الصداع، ومشكلات الجهاز الهضمي، والإرهاق، واضطرابات النوم، والوخز والدوخة.

وفي بعض الحالات، يتنقل المرضى بين تخصصات طبية مختلفة بحثاً عن تفسير لهذه الأعراض، من طبيب الأعصاب إلى أطباء الجهاز الهضمي والقلب والروماتيزم.

ويشير ريسنيك إلى أن الأعراض التي يشعر بها هؤلاء الأشخاص حقيقية وليست متوهمة، وقد يكون تنشيط الجهاز العصبي أحد العوامل التي تُسهم في ظهورها.

ومع ذلك، لا يعني وجود هذه الأعراض بالضرورة أن الشخص يعاني من «دماغ المروحية»، إذ يمكن أن تكون لها أسباب صحية متعددة تستلزم التقييم الطبي.

خطوات للتصدي لهذه المشكلة

اعترف بما تشعر به بدلاً من تجاهله

يشدد ريسنيك على أن التعامل مع التوتر يبدأ بالإنصات إلى المشاعر وفهمها، بدلاً من محاولة التخلص منها فوراً أو التعامل معها باعتبارها مشكلة يجب حلها بسرعة.

ويقول الطبيب إنه عندما يستمع إلى مرضاه، يسمع منهم عبارات مثل: «أنا خائف، أشعر بالقلق، أنا قلق بشأن ما يحدث»، موضحاً أن إدراك هذه المشاعر والاعتراف بها يساعد على فهم ما يمر به الجهاز العصبي.

ويضيف أن شعور الإنسان بأنه مسموع وآمن ومحاط بالدعم قد يساعده على استعادة الهدوء تدريجياً، مؤكداً أن التحسن لا يتطلب بالضرورة حل جميع المشكلات فوراً، بل قد يبدأ بفهم ما يشعر به الشخص ومنحه الوقت للتعامل معه.

اكتشف أنماط تصفحك للأخبار السلبية

ينصح ريسنيك بملاحظة الأنماط المتكررة في الأفكار والتصرفات، لأنها قد تتحول بمرور الوقت إلى عادات تلقائية يصعب التخلص منها.

وينطبق ذلك على متابعة الأخبار السلبية، عندما يجد الشخص نفسه يتفقد هاتفه باستمرار بحثاً عن تطورات جديدة، أو ينتقل من خبر مقلق إلى آخر رغم شعوره بالتوتر.

وإذا لاحظت أنك تقضي وقتاً طويلاً في متابعة الأزمات والأحداث المزعجة، أو أنك تجد صعوبة في الابتعاد عن الأخبار حتى قبل النوم، فقد تكون هذه إشارة إلى ضرورة إعادة النظر في عاداتك الرقمية، وتحديد أوقات لمتابعة المستجدات بدلاً من تركها تستحوذ على يومك.

حدِّد ما يدفعك إلى متابعة الأخبار المقلقة

يرى ريسنيك أن تغيير السلوك يبدأ بالتعرف على المحفزات التي تدفع الإنسان إلى تكراره.

وفي حالة الإفراط في متابعة الأخبار السلبية، قد يكون المحفز إشعاراً يصل إلى الهاتف، أو عنواناً مثيراً للقلق، أو الشعور بالخوف من تفويت تطور مهم، أو الرغبة المستمرة في الاطمئنان إلى أن الأمور لم تزدد سوءاً.

وقد تدفع هذه المحفزات الشخص إلى فتح الهاتف بصورة تلقائية، ثم الاستمرار في التصفح بحثاً عن إجابات أو شعور مؤقت بالاطمئنان. لكن هذا السلوك قد يتكرر كلما ظهر خبر جديد، ليظل العقل منشغلاً باحتمالات الخطر.

كافئ نفسك عندما تنجح في كسر دائرة التصفح

لا يقتصر تقليل متابعة الأخبار السلبية على إغلاق الهاتف، بل يتطلب بناء عادات بديلة تساعد على استعادة الانتباه والهدوء.

وينصح ريسنيك بربط السلوك الصحي بمكافأة إيجابية، حتى لو كانت بسيطة.

ويمكن تطبيق ذلك من خلال تحديد فترة زمنية لمتابعة الأخبار، ثم إبعاد الهاتف والانشغال بنشاط آخر، مثل المشي أو القراءة أو ممارسة الرياضة أو التحدث مع أحد المقربين.