اعتراض سفينة ذخائر ووقود صواريخ للحوثيين

في ثاني أكبر مصادرة تنفذها البحرية الأميركية خلال شهر

سفينة الصيد التي اعترضتها البحرية الأميركية (أ.ف.ب)
سفينة الصيد التي اعترضتها البحرية الأميركية (أ.ف.ب)
TT

اعتراض سفينة ذخائر ووقود صواريخ للحوثيين

سفينة الصيد التي اعترضتها البحرية الأميركية (أ.ف.ب)
سفينة الصيد التي اعترضتها البحرية الأميركية (أ.ف.ب)

اعترضت البحرية الأميركية شحنة أسلحة إيرانية في خليج عُمان كانت متجهة إلى اليمن، هي الثانية من نوعها خلال شهر.
وبحسب بيان للأسطول الخامس الأميركي، تم اعتراض سفينة صيد، الخميس، محملة بأكثر من 50 طناً من طلقات الذخيرة وصمامات ووقود الصواريخ، في ممر من إيران إلى اليمن.
وأوضح البيان أن «أفراد البحرية الذين يعملون من قاعدة لويس بي بولر (إي إس بي 3) البحرية الاستكشافية اكتشفوا الشحنة غير المشروعة خلال عملية التحقق من العلم، ما يمثل ثاني أكبر مصادرة ينفذها الأسطول الخامس الأميركي لأسلحة غير قانونية في غضون شهر».
وكانت البحرية الأميركية أعلنت منتصف الشهر الماضي، أنها أوقفت شحنة إيرانية ضخمة من وقود الصواريخ في خليج عُمان كانت في طريقها إلى الجماعة الانقلابية الحوثية.
... المزيد


مقالات ذات صلة

العليمي يعلن انطلاق «فجر اليمن» لاستعادة صنعاء وإنهاء انقلاب الحوثيين

العالم العربي رئيس مجلس القيادة اليمني رشاد العليمي (سبأ)

العليمي يعلن انطلاق «فجر اليمن» لاستعادة صنعاء وإنهاء انقلاب الحوثيين

أعلن رئيس مجلس القيادة الرئاسي اليمني رشاد العليمي، الاثنين، انطلاق عملية عسكرية أطلق عليها اسم «فجر اليمن»، بهدف استعادة مؤسسات الدولة وتحرير العاصمة صنعاء.

«الشرق الأوسط» (عدن)
العالم العربي وحدات من قوات ألوية العمالقة (إعلام عسكري)

قوات العمالقة و«درع الوطن» تتقدم نحو ذوباب قرب باب المندب

تُواصل قوات «ألوية العمالقة» و«درع الوطن» تقدمها في مناطق محيطة بمضيق باب المندب، وسط معارك عنيفة مع جماعة «الحوثي» بمنطقة ذوباب، بالتزامن مع عمليات عسكرية

«الشرق الأوسط» (عدن)
العالم العربي أضواء انفجارات سببتها الصواريخ الحوثية على مدينة المخا منتصف أغسطس (آب) الماضي (رويترز)

الصواريخ... غطاء الحوثيين الناري للتقدم الميداني

تكشف الهجمات الصاروخية الحوثية عن نمط استهداف لعمق سيطرة القوات الحكومية بوصف ذلك تمهيداً للتقدم الميداني بضرب المنشآت الحيوية وإرهاب السكان ومراكز الإمداد

وضاح الجليل (عدن)
خاص بعد سيطرتها على باب المندب سفن تهريب الحوثيين لم تعد تخفي تحركاتها حسب اللواء القملي (سبأ) p-circle

خاص قائد خفر السواحل اليمنية: سفن تهريب الحوثيين لم تعد تخفي تحركاتها في البحر الأحمر

قال رئيس مصلحة خفر السواحل اليمنية إن سيطرة الحوثيين على باب المندب وجزر البحر الأحمر تمثل «تحولاً نوعياً» في طبيعة التهديد الذي تشكله الجماعة

عبد الهادي حبتور (الرياض)
العالم العربي وزير خارجية جيبوتي عبد القادر عمر يلقي كلمة بالجمعية العامة للأمم المتحدة (وكالة أنباء جيبوتي)

جيبوتي تحت ضغوط «اضطرابات الجوار»

وجدت جيبوتي نفسها تحت وطأة تدفق آلاف الفارين من جحيم النزاعات وسط تصاعد الأزمات في دول الجوار، لا سيما في إثيوبيا واليمن.

محمد محمود (القاهرة)

آنطوان الدویهی: «زمستان بزرگ» عهدی است با خود

آنطوان الدویهی: «زمستان بزرگ» عهدی است با خود
TT

آنطوان الدویهی: «زمستان بزرگ» عهدی است با خود

آنطوان الدویهی: «زمستان بزرگ» عهدی است با خود

با انتشار آخرین رمان آنتوان الدویهی، «الشتاء الکبیر/ زمستان بزرگ»، در بیروت به همت «الدار العربیه» و «دار المراد»، این نویسنده همچنان به مسیر نیم‌قرنی خود در شکل‌دادن به جهان ادبی‌اش ادامه می‌دهد؛ جهانی که بر زندگی درونی استوار است و به دورترین ژرفاهای روان انسان نفوذ می‌کند. او همچنین با روح مکان‌ها، چشم‌اندازها و وضعیت‌ها درهم می‌آمیزد؛ جایی که خودِ فردی با خودِ زمین و خودِ جمعی تلاقی می‌کند و جادوی خاطره آشکار می‌شود؛ خاطره‌ای که الدویهی آن را «خورشید روح» می‌نامد.
انسی الحاج، شاعر، درباره الدویهی گفته بود: «او را باید چنان خواند که دانه‌های مروارید را از هم می‌گشایند.»
به مناسبت حضور الدویهی در «نمایشگاه بین‌المللی و عربی کتاب بیروت» و بیرون آمدن از عزلت‌گزینی معمولش در نوشتن و زندگی، این گفت‌وگو را با او انجام داده‌ام.
ـ نمی‌توانم خوشحالی‌ام را از انتشار «الشتاء الکبیر» پنهان کنم؛ به‌ویژه پس از چندین سال سکوت و انزوا، از زمان انتشار رمان «آخر الاراضی/ آخرین سرزمین‌ها» در سال ۲۰۱۷ و سپس تجدید چاپ «كتب الحالة/ کتاب‌های وضعیت» در سال بعد؛ کتابی که جایگاه ویژه‌ای در کتابخانه‌ام دارد. چرا این رمان اکنون منتشر شده است؟
ـ این رمان عهدی است میان من و خودم. می‌دانید که تمام آثار ادبی من از «روزنگاشت‌های زندگی درونی» سرچشمه می‌گیرند؛ روزنگاشت‌هایی که از چهارده‌سالگی تا امروز پیوسته نوشته‌ام. در میان این دست‌نوشته‌هایی که نزد خود نگه داشته‌ام، یادداشت‌هایی درباره دو رمان وجود دارد که در اوایل نوجوانی روی آن‌ها کار می‌کردم، اما آن زمان به پایانشان نرساندم. اکنون، پس از بیش از نیم قرن، به آن‌ها بازگشته‌ام و از همان نقطه‌ای که متوقف شده بودم، ادامه‌شان داده‌ام و کاملشان کرده‌ام. سپس این دو را در یک رمان با عنوان «زمستان بزرگ» ادغام کردم.

آنطوان الدویهی

ـ چرا عنوان «زمستان بزرگ»؟

ـ این عنوان، نام آخرین فصلی بود که آن زمان نوشتنش را متوقف کرده بودم و آن را به‌عنوان عنوان رمان برگزیدم. «زمستان بزرگ» همان زمستان هولناک است؛ زمستانی سرشار از رنج‌های روحی که در آن دوره نوجوانی دردناک، سوزان و آکنده از دل‌مشغولی‌ها و میل به مطلق از آن‌ها سخن می‌گویم. این‌ها رنج‌های زیستن زندگی پیش از آن است که واقعاً زندگی شود.
اتفاقاً رنج‌های شخصی اوایل نوجوانی من در جامعه‌ای رخ داد که خود نیز دوره‌ای از آشفتگی عمیق را از سر می‌گذراند؛ بااین‌حال، من کاملاً بر این باورم که آشفتگی درونی به‌هیچ‌وجه معلول آشفتگی اجتماعی نبود و در آن مکان یا هر جای دیگری نیز رخ می‌داد.

ـ اما مکان، یعنی موریای قدیم، که این رویدادهای تراژیک در آن اتفاق می‌افتند، برای راوی اهمیت بسیاری دارد. او در آغاز «زمستان بزرگ» می‌گوید که از کسانی که سفر می‌کنند در شگفت است؛ اینکه چگونه می‌توانند از مکانی به مکان دیگر بروند و در کشورها و مناطقی زندگی کنند که هیچ ارتباطی با زندگی گذشته‌شان ندارند. اما خودش نمی‌تواند جز در همین مکان واحد زندگی کند؛ در همین محله قدیمی که در آن به سر می‌برد. نمی‌تواند آن را ترک کند و به هیچ جای دور یا نزدیکی در این دنیا برود و حتی نمی‌تواند زندگی بیرون از آن را تصور کند. درست است؟

ـ بی‌تردید. دلبستگی شدیدی به آن مکان وجود داشت. اما رنج‌های اوایل نوجوانی، یعنی بحران شخصی راوی، ناگزیر در هر مکانی رخ می‌داد؛ زیرا از سرشت ژرف وجود او ناشی می‌شد، نه از مکانی که در آن قرار داشت.
بااین‌حال، راوی درنگ می‌کند و به دلبستگی شدیدش به موریای قدیم می‌اندیشد و می‌کوشد دلایل آن را دریابد. از خود می‌پرسد آیا پیوندش با آن محله قدیمی به ساختار تقریباً دایره‌وار و تا حدی بسته آن بازمی‌گردد، یا به فصل‌های خشونت و آیین‌های مرگی که از زمان ورودش به آنجا در کودکی با آن‌ها روبه‌رو شده است، یا به شیفتگی هولناکش به هند؛ با اینکه هند در موریای قدیم زندگی نمی‌کرد.
بااین‌حال، فصل‌های شیفتگی درونی او به هند یکی پس از دیگری در همین محله سپری شدند؛ شیفتگی‌ای که نه بر حضور او، بلکه بر غیاب همیشگی‌اش استوار بود.

ـ راوی همچنین میان رسالت ادبی خود و موریای قدیم پیوندی عمیق برقرار می‌کند...

ـ بله، موریای قدیم صحنه این رسالت است. او در این پیوند بسیار پیش می‌رود و می‌گوید:
«نیازی ندارم بدانم در مسیرهای تاریخ چه گذشته است یا اکنون در گوشه‌وکنار این جهان پهناور چه می‌گذرد تا بتوانم ماجراجویی بشر و سرنوشت انسانی را بیان کنم. کافی است فصل‌های زندگی و مرگ را در موریای قدیم زندگی کنم؛ کافی است شیفتگی‌ام به هند را زندگی کنم تا به همه‌چیز راه یابم و از همه‌چیز، از آغاز زمان تاکنون، گواهی بدهم. محله قدیمی موریای، صحنه کیهانی من است.»
اما در اینجا نیز، با وجود این پیوند عمیق با مکان، رسالت ادبی کاملاً در خودِ راوی ریشه دارد و مستقل از مکان است. این رسالت می‌توانست در هر مکانی که اوایل نوجوانی او را به آنجا می‌کشاند، خود را بیان کند. جهان ادبی راوی نه در مکان، بلکه در ژرف‌ترین لایه‌های وجود او قرار دارد و در جوهر خود همان باقی می‌ماند؛ مستقل از تغییر مکان‌ها، طبیعت و شرایط آن‌ها.
راوی می‌گوید که با وجود حضورش در موریای قدیم و پیوند نزدیکش با ساکنان آن، در «مکانی دور از آنان و دور از جهانشان» زندگی می‌کند. سپس این موضوع را روشن‌تر بیان می‌کند:
«در شگفتم که چگونه کسی که به من می‌نگرد، می‌تواند در پس چهره آرام و سایه نحیفم، این پهنه گسترده‌ای را ببیند که من در آن قرار دارم. من این پهنه را انتخاب نکرده‌ام و در پی آن نیز نبوده‌ام؛ نه به خواست و اراده‌ام ارتباطی دارد و نه به میل من، گویی از زمانی بسیار پیش از تولدم، محل اقامت من بوده است.»

ـ می‌خواهم اندکی درنگ کنیم و به رسالت نوشتن بپردازیم که در این رمان اهمیت بسیاری دارد. شما این رسالت را چگونه تعریف می‌کنید؟

ـ راوی در «زمستان بزرگ» این رسالت را به‌روشنی و به‌تفصیل تعریف می‌کند. او می‌گوید آنچه می‌نویسد هیچ هدف معرفتی، فکری، فلسفی یا هدایتی ندارد، بلکه هدفش صرفاً زیبایی‌شناختی است. آنچه می‌نویسد، شهادت و گواهی است. او می‌گوید:
«من چیزی جز یک شاهد نیستم؛ بر آنچه در آن به سر می‌برم گواهی می‌دهم. هنگامی که می‌نویسم، برای هیچ‌کس نمی‌نویسم، هیچ‌کس را در برابر خود تصور نمی‌کنم و برایم اهمیتی ندارد که کسی آنچه را می‌نویسم بخواند یا نخواند. صداقت شهادتم و زیبایی‌شناسی آن، تنها هدف من است.»
سپس می‌افزاید:
«این وسواسِ نوشتن مطلق است که آرزویش را دارم، و وسواسِ کتاب مطلق که در پی آن هستم. نوشتن یعنی آفریدن جهانی جدید و یگانه که جوهرش شاعرانه باشد و تصویر و نمونه‌ای از نویسنده را در خود داشته باشد. هیچ ادبیات بزرگی وجود ندارد مگر آنکه شاعرانه باشد»؛ یعنی جوهر آن زیبایی‌شناختی باشد.

ـ ادبیات بزرگ از کجا سرچشمه می‌گیرد؟

ـ از یک سرچشمه یگانه؛ از رودخانه ژرفاها. از رودخانه زندگی درونی که هرگز از حرکت بازنمی‌ایستد و لحظه‌های درخشان و فروزان را با خود حمل می‌کند.
این ادبیات تنها بیانگر خودِ فردی نیست، بلکه، خواه نویسنده آگاه باشد یا نباشد، بیانگر وجدان یک ملت و روح زمین نیز هست. زندگی درونی، آن‌گونه که برخی می‌پندارند، فضای تنگ و محاصره‌شده‌ای نیست؛ بلکه تمام کیهان است و هنگامی که خاموش شود، کیهان نیز خاموش می‌شود.
راوی درباره ادبیات بزرگ همچنین می‌گوید:
«نیازی نیست آن را اینجا و آنجا جست‌وجو کنیم؛ زیرا از پیش، به‌تمامی، در وجود نویسنده حاضر است. برای تجسم‌بخشیدن به آن، احساسی عمیق کافی است که نویسنده را به سویش هدایت کند؛ گویی راهنمای اوست. باقی کار چیزی نیست جز عمل تألیف و زبان‌پردازی.»

ـ درباره این اثر پرسش‌هایی مطرح می‌شود: چگونه می‌توان رمانی را پس از گذشت بیش از نیم قرن از آغاز نگارشش به پایان رساند؟ چگونه جهان نویسنده همان جهان باقی می‌ماند؟ و چگونه زبان او تغییر نمی‌کند؟

ـ حق هر کسی است که چنین پرسش‌هایی مطرح کند و شگفت‌زده شود، اما برای من این موضوع کاملاً طبیعی است. زبانم از همان زمان، یعنی دوران نوجوانی، کامل شده بود و دیگر تغییر نکرده است. دل‌مشغولی‌ها، نگاه من به چیزها و جوهر زندگی درونی‌ام نیز همین‌طور بوده‌اند. تمام مسیر ادبی من گواه این امر است.
راوی در آغاز «زمستان بزرگ» این موضوع را چنین توضیح می‌دهد:
«بارها به رابطه عجیبم با زمان اشاره کرده‌ام؛ اینکه زمان گویی برای من می‌گذرد و درعین‌حال نمی‌گذرد. گویی از بیرون عبور می‌کند، اما به درون راه نمی‌یابد. گویی فاصله میان گذشته و حال به‌شدت دچار نزدیک‌بینی است و همه‌چیز زنده و محفوظ، به‌تمامی، در فضای وجود من باقی مانده است؛ بی‌آنکه حتی ذره‌ای از آن از دست رفته باشد.»
راوی درباره جهان درونی‌ای که در گذر زمان، در جوهر خود همان باقی مانده است، می‌گوید:
«تمام آنچه پس از آن، در طول سال‌ها، از چشم‌اندازها، مکان‌ها، آدم‌ها و زندگی‌های بی‌شمار در جغرافیای گسترده زندگی‌ام، در دو سوی جهان‌ها، شناختم، چیز چندانی به آنچه در ژرفای وجود آن نوجوان خاموش می‌جوشید، نیفزود.»
او درباره زبان و نگاهش نیز می‌افزاید:
«همچنین می‌خواهم اشاره کنم که هیچ‌چیز را در زبان آن تغییر نداده‌ام؛ زبانی که همواره همان زبان باقی مانده است. این زبانِ جان من است؛ چگونه می‌توانستم آن را تغییر دهم؟ نتوانستم بیش از آن در تاریکی‌های وجودم فرو بروم یا عمیق‌تر از آن به جهان‌های دیدنی و نادیدنی راه یابم.»

ـ رنج‌های جان‌فرسای اوایل نوجوانی در «زمستان بزرگ» با شیفتگی راوی به هند پیوند دارند. اما راوی هرگز به این دختر نزدیک نمی‌شود؛ فقط او را از دور می‌بیند که بر آن بالکن ایستاده است. هیچ‌چیز درباره‌اش نمی‌داند و حتی نمی‌داند آیا او نیز احساسی نسبت به وی داشته است یا نه. نام هند را هم خودش بر او گذاشته، چون نام واقعی‌اش را نمی‌داند. این شیفتگی عجیب که پیامدهای روانی هولناکی داشته، چه ماهیتی دارد؟

ـ میان شیفتگی به هند، «دختر بالکن»، و رنج‌های اوایل نوجوانی که سه سال به طول انجامید و سرشار از دردهای روحی بود، رابطه‌ای مستقیم و تنگاتنگ وجود دارد؛ رمان نیز بر همین دوره درنگ می‌کند.
راوی در این باره می‌گوید:
«نامش را «زمستان بزرگ» گذاشته‌ام؛ و این واقعاً زمستانی هولناک است، زمانی که «دختر بالکن» به وسواس درونی، پنهانی، چیره و فرساینده‌ای بدل شد که هیچ‌گاه مرا ترک نمی‌کرد. بارها از خود پرسیدم آیا انسان دیگری نیز وجود داشته که آشفتگی‌ای را که من تجربه می‌کنم، از سر گذرانده باشد؛ شاید بتواند اندکی تسلی‌ام دهد و پرتوی بر آنچه در آن گرفتارم بیفکند. می‌کوشم با نوشتن به حالتی که مرا در چنگ گرفته است نزدیک شوم، به این امید که نوشتن آن یاری‌ام کند تا تحملش کنم و روزی از آن بیرون بیایم. اما هر بار که چنین می‌کنم، آنچه می‌نویسم به‌شدت ناکافی از آب درمی‌آید.»
اما شیفتگی به هند، عشق نخستین است؛ عشقی عذری. بااین‌حال، از این هم فراتر می‌رود و ماهیتی غریب‌تر دارد.
در عشق عذری، طبعاً رابطه جسمانی وجود ندارد، اما دست‌کم نوعی شناخت متقابل میان دو نفر هست. در مورد شیفتگی راوی به هند، اما با دلبستگی به غیابی مطلق روبه‌رو هستیم.
دختر پس از آنکه به ژرفای جان راوی راه می‌یابد و به بزرگ‌ترین وسواس درونی او بدل می‌شود، ناگهان ناپدید می‌شود. راوی می‌گوید که او «حدود یک سال و نیم بعد، همراه خانواده‌اش که روزی به مقصدی نامعلوم برای من رفتند، ناگهان ناپدید شد».
از آن زمان به بعد، شیفتگی راوی به او به شیفتگی‌ای نسبت به غیابی همیشگی بدل می‌شود؛ غیابی که پایانی ندارد.

ـ تاکنون درباره آشفتگی اوایل نوجوانی، رنج‌های ناشی از شیفتگی و رسالت نوشتن سخن گفتیم. اما شما آشفتگی عمیق اجتماعی آن دوره و خشونت و مرگی را که با خود به همراه داشت، چگونه می‌بینید؟ در برخی نقدهایی که درباره رمان خوانده‌ام، بر جنبه تاریخی رویدادهای خشونت‌باری تأکید شده که جامعه دوران کودکی و اوایل نوجوانی شما تجربه کرده بود. نظر شما در این باره چیست؟

ـ بی‌شک، آشفتگی اجتماعی و رویدادهای خشونت‌باری که در رمان حضور دارند، از هیچ پدید نیامده‌اند. آن‌ها از واقعیت تراژیکی سرچشمه می‌گیرند که در آن دوره تجربه کردیم. اما خشونت در «زمستان بزرگ» از تاریخی‌بودن رویدادها فراتر می‌رود و به‌هیچ‌وجه در همان محدوده متوقف نمی‌شود.
اگر برخی منتقدان بر این جنبه تمرکز کرده‌اند، به این دلیل است که حرکت در قلمرو تاریخ و مسیرهای شناخته‌شده آن، با همه جلب توجه و برانگیختن هیجانی که در پی دارد، برایشان آسان‌تر است.
اما خشونت جمعی در «زمستان بزرگ» فاصله بسیار زیادی با تاریخی‌بودن رویدادها دارد. من ادبیات تاریخی را دوست ندارم و به آن روی نمی‌آورم؛ پیش‌تر نیز بارها درباره این موضوع سخن گفته‌ام.

ـ اما اگر خشونت جمعی در «زمستان بزرگ» از تاریخی‌بودن رویدادها فراتر می‌رود و بیرون از آن و مستقل از آن قرار می‌گیرد، پس در کجا جای دارد؟

ـ خشونت جمعی در «زمستان بزرگ» از روایت‌های مربوط به خود فراتر می‌رود تا در ابعاد وجودی‌اش، چه خودآگاه و چه ناخودآگاه، و فارغ از رویدادهای عینی، تجسم یابد و به سوی رازهای دوردست روانی و عاطفی خود حرکت کند.
این خشونت، جدا از وجه مادی‌اش حضور می‌یابد و در آرزوی رسیدن به وجه ماورایی خود است.
راوی در این باره می‌گوید:
«در حافظه من، مرگ بدون خون است و جایی برای خون ریخته‌شده در خاطره‌ام وجود ندارد. هرگاه خون گاه به تصویر مرگ آنان در خیال من نزدیک می‌شد، با نیرویی آن را پس می‌زدم که از من فراتر می‌رفت و از آگاهی و اراده‌ام نیز می‌گذشت. از همین رو، واژه «خون» تقریباً در واژگان من غایب است؛ اصلاً دوست ندارم از آن استفاده کنم و از کسانی که بیش از اندازه آن را بر زبان می‌آورند، بسیار در شگفتم؛ آنان به جهانی تعلق دارند که از وجود من بسیار دور است.»
خشونت در این رمان همچنین در تلاش برای پاسخ‌دادن به پرسش‌هایی نهفته است که اساساً پاسخی ندارند؛ تلاش‌هایی که با تفصیل به آن‌ها پرداخته می‌شود، مانند این پرسش: «پدر یا مادری چگونه می‌توانند پس از مرگ فرزندشان به زندگی ادامه دهند؟» و فرو رفتن در ژرفاها و ناشناخته‌های این پرسش.
همچنین می‌توان به بررسی وضعیت درگیری جمعی میان موریای شرقی و موریای غربی و تلاش برای ورود به رازها و معناهای آن در تاریکی‌های آگاهی و ناخودآگاه فردی و جمعی اشاره کرد؛ حرکتی از مادیّت خشونت به سوی وجه آیینی و نمایشی آن و سپس به چیزی شبیه متافیزیک خشونت.


«فورمولا 1» تعود لأفريقيا «مطلع الثلاثينات» مع جائزة رواندا الكبرى

رواندا تستضيف «فورمولا 1» بعد غياب القارة الأفريقية منذ 1993 (د.ب.أ)
رواندا تستضيف «فورمولا 1» بعد غياب القارة الأفريقية منذ 1993 (د.ب.أ)
TT

«فورمولا 1» تعود لأفريقيا «مطلع الثلاثينات» مع جائزة رواندا الكبرى

رواندا تستضيف «فورمولا 1» بعد غياب القارة الأفريقية منذ 1993 (د.ب.أ)
رواندا تستضيف «فورمولا 1» بعد غياب القارة الأفريقية منذ 1993 (د.ب.أ)

ستعود «فورمولا 1» إلى أفريقيا «مطلع ثلاثينات هذا القرن» بجائزة كبرى في رواندا، وفق ما أعلنته الثلاثاء «فورمولا 1»، الشركة الأميركية التي تدير رياضة السيارات الأولى.

وأعلنت «فورمولا 1» عبر مواقع التواصل: «تعود (فورمولا 1) إلى أفريقيا باتفاق مدته 10 سنوات للسباق في رواندا. الجائزة الكبرى الأفريقية جاهزة للانضمام إلى روزنامة (فورمولا 1) مطلع ثلاثينات هذا القرن».

وأُقيمت آخر جائزة كبرى لـ«فورمولا 1» بالقارة الأفريقية عام 1993 على حلبة كيالامي في جنوب أفريقيا.

وأكدت «فورمولا 1» في بيان: «تطمح (فورمولا 1) منذ زمن طويل إلى السباق في أفريقيا، ويأتي إعلان اليوم ليجسِّد سنوات من العمل من أجل جمع كل الشروط اللازمة، مع الشريك المناسب، لتنظيم جائزة كبرى بصورة مستدامة».

وقال الرئيس الرواندي بول كاغامي، في مؤتمر صحافي، الثلاثاء: «كانت هذه الشراكة منتظَرة منذ زمن طويل. إنها نجاح ومحطة مهمة للقارة بأكملها، لا سيما للمشجعين الأفارقة. طموحنا أن تفتح هذه الجائزة الكبرى الطريق أمام سباقات أخرى في أفريقيا. ما نفعله اليوم يثبت أن إشراك الأسواق الأفريقية في المنافسات الرياضية العالمية الكبرى ممكن، ويمكن أن يخلق فرصاً كبيرة».

وكان إعلان جائزة كبرى مقبلة لـ«فورمولا 1» في رواندا منتظَراً منذ 8 أكتوبر (تشرين الأول)، عندما أفادت مصادر مقربة من الملف في كيغالي «وكالة الصحافة الفرنسية» بالتَّوصُّل إلى اتفاق بين «فورمولا 1» وسلطات بلد شرق أفريقيا.

وتفتقر رواندا حالياً إلى حلبة قادرة على استضافة «فورمولا 1»، ويبدو أن بناءها سيكون مكلفاً.

وستُقام أول جائزة كبرى في البلاد «عندما تكتمل الحلبة الجديدة المُصمَّمة خصيصاً في بوجيسيرا (على بُعد نحو 40 كيلومتراً جنوب كيغالي)، وهو ما يتوقع حدوثه مطلع العقد المقبل»، بحسب بيان «فورمولا 1» الثلاثاء.

ويقع هذا البلد الجبلي في منطقة البحيرات الكبرى في أفريقيا، وهو أصغر قليلاً من بلجيكا التي استعمرته منذ عشرينات القرن الماضي حتى استقلاله عام 1962.

وسمت تاريخ البلاد إبادة التوتسي عام 1994، التي خلفت 800 ألف قتيل، معظمهم من أبناء هذه المجموعة العرقية وبينهم أيضاً هوتو معتدلون.

واستضافت أفريقيا حتى اليوم 24 جائزة كبرى لـ«فورمولا 1» منذ إطلاق بطولة العالم عام 1950، منها 23 في جنوب أفريقيا، كلها على حلبة كيالامي بين 1967 و1993.

وأُقيمت الجائزة الكبرى الوحيدة الأخرى بالقارة في المغرب عام 1958 على حلبة عين الذئاب (بمدينة الدار البيضاء).

ولم يتم بعد إنشاء الحلبة التي سيُقام عليها سباق رواندا. وستكون الحلبة قريبة من مطار دولي يجري بناؤه في بوجيسيرا على بُعد نحو 40 كيلومتراً (25 ميلاً) من العاصمة كيغالي.

وقال ستيفانو دومينيكالي الرئيس التنفيذي لبطولة «فورمولا 1» في البيان: «تضم أفريقيا أكثر من 100 مليون مشجع لـ(فورمولا 1) وهذا العدد مستمر في النمو بسرعة. نحن نجلب الإثارة والطاقة والتشويق، التي تميز (فورمولا 1)، إلى ملايين الأشخاص الذين انتظروا طويلاً لعودة رياضتنا إلى القارة».


رغم الحرب... تدفُّق مستمر للمهاجرين الأفارقة إلى اليمن

انقلاب قارب كان يقل نحو 305 أشخاص خلال إبحاره من جيبوتي إلى اليمن (رويترز)
انقلاب قارب كان يقل نحو 305 أشخاص خلال إبحاره من جيبوتي إلى اليمن (رويترز)
TT

رغم الحرب... تدفُّق مستمر للمهاجرين الأفارقة إلى اليمن

انقلاب قارب كان يقل نحو 305 أشخاص خلال إبحاره من جيبوتي إلى اليمن (رويترز)
انقلاب قارب كان يقل نحو 305 أشخاص خلال إبحاره من جيبوتي إلى اليمن (رويترز)

​لم توقِف المعارك المتصاعدة التي أشعلها الحوثيون في اليمن تدفق المهاجرين من دول القرن الأفريقي؛ إذ استقبلت البلاد نحو 12 ألف مهاجر خلال سبتمبر (أيلول) الماضي، بزيادة 4 في المائة مقارنة بالشهر السابق، وفق بيانات حديثة للمنظمة الدولية للهجرة، في وقت تزداد فيه المخاطر التي تواجه الوافدين عبر البحر، وسط استمرار الصراع وتنامي أنشطة التهريب والاتجار بالبشر.

وجاءت هذه البيانات غداة تقارير عن وفاة أكثر من مائة مهاجر غرقاً أثناء رحلتهم البحرية من جيبوتي إلى اليمن، لتسلِّط الضوء مجدداً على استمرار تدفقات الهجرة عبر أحد أخطر المسارات البحرية في المنطقة، رغم المواجهات المسلحة التي تشهدها أجزاء من البلاد.

ووفق التقرير الشهري للمنظمة الدولية للهجرة بشأن مراقبة تدفقات المهاجرين، وصل إلى اليمن 11 ألفاً و841 مهاجراً أفريقياً خلال سبتمبر، مقابل 11 ألفاً و397 مهاجراً في أغسطس (آب) الماضي، ما يمثل زيادة بنحو 4 في المائة.

وأظهرت بيانات مصفوفة تتبُّع النزوح التابعة للمنظمة الدولية، أن جيبوتي كانت نقطة الانطلاق الرئيسية للمهاجرين الوافدين إلى اليمن؛ إذ قدم منها 71.6 في المائة من إجمالي الواصلين، مقابل 25.2 في المائة قدموا من الصومال، و3.2 في المائة من سلطنة عُمان.

رغم مخاطر الرحلة والحرب في اليمن يواصل المهاجرون الأفارقة تدفقهم إلى اليمن (رويترز)

وحسب التقرير، استقبلت سواحل محافظة أبين، الواقعة شرق عدن، النسبة الأكبر من المهاجرين القادمين من جيبوتي، بواقع 73.2 في المائة من إجمالي التدفقات المسجلة عبر هذا المسار، بينما استقبلت سواحل محافظة تعز 26.8 في المائة، رغم المواجهات العنيفة التي تشهدها مناطق في المحافظة بين القوات الحكومية والحوثيين.

وتشير هذه الأرقام إلى استمرار استخدام السواحل اليمنية نقاط عبور للمهاجرين القادمين من القرن الأفريقي، في ظل استمرار تدفق الوافدين عبر طرق بحرية تتسم بالمخاطر، بينما تظل المناطق الساحلية عرضة لنشاط شبكات التهريب والاتجار بالبشر.

وبينما اتجه المهاجرون القادمون عبر الموانئ الصومالية إلى سواحل محافظة شبوة، أفادت البيانات بأن السلطات العُمانية رحّلت 379 مهاجراً وأعادتهم إلى مديرية شحن الحدودية بمحافظة المهرة، شرقي اليمن.

غالبية إثيوبية

وعلى صعيد التركيبة السكانية للوافدين، أظهرت البيانات الأممية أن الإثيوبيين شكَّلوا 94 في المائة من إجمالي المهاجرين الجدد، مقابل 6 في المائة من الصوماليين. ومثَّل الرجال 70 في المائة من الواصلين، بينما بلغت نسبة النساء 15 في المائة، والأطفال من الجنسين 15 في المائة.

لقي أكثر من 100 مهاجر أفريقي مصرعهم في البحر غرقاً بعد انقلاب قاربهم المتجه إلى اليمن (رويترز)

ووفقاً للمنظمة الدولية للهجرة، ارتفع عدد المهاجرين الأفارقة الذين وصلوا إلى اليمن منذ بداية العام الجاري إلى 134 ألفاً و99 مهاجراً، غالبيتهم من الإثيوبيين الذين يستخدمون البلاد ممراً للوصول إلى دول الخليج المجاورة.

ويواجه هؤلاء خلال رحلاتهم مخاطر متعددة، تشمل حوادث الغرق والاستغلال والانتهاكات المرتبطة بشبكات التهريب والاتجار بالبشر، فضلاً عن المخاطر الناجمة عن استمرار القتال في اليمن، الذي يشكل محطة عبور رئيسية على طريق الهجرة من القرن الأفريقي إلى شبه الجزيرة العربية.