اردوغان؛ پایان دوران طلایی

اردوغان؛ پایان دوران طلایی

دوشنبه, 9 سپتامبر, 2019 - 09:45
غسان شربل
سردبير الشرق الاوسط 
چند روز پس از پایان دوره ریاست جمهوری عبدالله گل در ماه آگوست 2014 با او دیدار کردم. دیدار برای خوش و بش بود و تعارف. در وقتی که برای گفت‌وگو با سه‌گانه گل-اردوغان-داود اغلو راهی آنکارا و استانبول می‌شدیم تا خطوط سیاست ترکیه پرجنب و جوش در منطقه را درک کنیم، او را شخصیتی بسیار نرم‌خو یافتم. ناگفته نماند که گل کاملا رئیس جمهوری «دوره اردوغان» بود همان طور که دمیتری مدودف ریاست جمهوری روسیه را در دوره ولادمیر پوتین به عهده داشت. تجربه‌ها به ما می‌گویند که در منطقه ما تلفن مقام مسئول به محض از دست دادن لقبش از زنگ خوردن متوقف می‌شود به خصوص اگر پستش را پس از کاهش میزان دوستی با «مرد قوی» کشور ترک کرده باشد.

درباره بحران مستمر سوریه صحبت کردیم. طرف صحبت از گفتن هرسخن مستقیم درباره سیاست اردوغان درآنجا یا رابطه‌اش با او طفره رفت. احساسی برمن مستولی شد که مرد می‌خواهد نفسی تازه کند و قصد ندارد مبارزه زود هنگامی را با این رفیق قدیمی‌اش آغاز کند، اگر قصد وارد شدن به آن را داشته باشد. گل احساس کرد در دادن اشاره به مهمان بخل ورزی می‌کند به همین دلیل موقع دست دادن برای خداحافظی از سر قصد گفت:« در هر حال صدای بلند مشکلی را حل نمی‌کند، نه در داخل و نه در خارج». پیام روشن بود و قصد داشت اعتراضش را به روش اردوغان در مدیریت روابط با کشورها برساند که از زبان آتشین استفاده می‌کند؛ مانند عبور از جمله «دوستم بشار» به عباردت «دیکتاتور دمشق». شاید گل مواظب بود درگیری زود هنگامی با مردی پیدا نکند که اسم و رسمی در رواداری با دوستانی ندارد که از کشتی خارج می‌شوند و مسئولیت برخوردش با صخره را به عهده ناخدایش می‌گذارند.

سه سال بعد پرسش درباره سیاست اردوغان در سوریه به سراغم آمد. در سپتامبر 2017 از طرف الشرق الاوسط به اقلیم کردستان رفتم. فرصتی دست داد تا در مرکز مبارزه با تروریسم در اربیل با چند نفر از اعضای «گروه داعش» که در بازداشت به سرمی‌بردند، دیدار کنم؛ یک چینی، یک قزاق و یک امریکایی. نخ مشترک روایت‌های آنها این بود که از خاک ترکیه وارد سوریه شده بودند و شبکه‌هایی انتقال آنها به «کشور خلافت» را به عهده داشتند تا اینکه به صفوف «داعش» پیوستند. من اما اهل خاورمیانه‌ام با همان حساسیت‌ها و محاسبات، وحشت کردم که ترکیه مانند کسی رفتار می‌کند که با آتش بازی می‌کند وقتی مرزهایش را به روی هزاران جنگجوی دوره گردی باز کرد به بهانه «سرنگونی نظام اسد». آن روز از ذهن اردوغان نمی‌گذشت که ناخواسته چه هدیه‌ای به رئیس جمهوری روسیه تقدیم کرده که ترجیح می‌داد در صحنه سوریه برسر افراطگرایان بریزد به جای آنکه هزینه‌های رویارویی با آنها را در صحنه روسیه و محیطش بپردازد.

یک نمونه دیگر از سیاست‌های شتابزده اردوغان. در دسامبر سال 2008اردوغان نخست وزیر اسرائیل ایهود اولمرت را به حضور پذیرفت. در این دیدار چند بار به اتاق کناری رفت تا با اسد تماس بگیرد به این امید که دیدار دوجانبه را به نشستی سه جانبه تبدیل کند. رئیس جمهوری سوریه دعوت را رد کرد و حضورش را به تعهد علنی اسرائیل بر عقب نشینی از جولان مشروط ساخت. اردوغان برعلاقه دمشق برای ایجاد رخنه در دیوار انزوایی حساب بازمی‌کرد که سوریه پس از عقب کشیدن نیروهایش از لبنان درسال 2005 به دنبال ترور رفیق حریری گرفتار آن شده بود. پیش از آن استانبول در یکی از هتل‌هایش و در دو طبقه مجزا میزبان یک گروه از سوریه و یک گروه اسرائیلی برای مذاکرات غیر مستقیم شده بود. احمد داود اوغلو میان دو طبقه با ایده‌ها و پیشنهادهایی بالا و پایین می‌رفت. تلاش‌ها به جایی نرسید. اولمرت رفت و به فاصله کوتاهی جنگ در غزه شعله‌ور شد.

اردوغان از بهبود وضع اقتصاد در کشور استفاده زیادی کرد. بیش از باور جریان‌های غربی بهره برد که گمان می‌کردند «الگوی ترکیه نقش پلی را بازی می‌کند برای ایجاد آشتی میان ملت‌های مسلمان و ارزش‌های مدرنیته». آن روزها آنکارا پیش چشم همگان به قدرتش برای روزآمد شدن مباهات می‌کرد و ترجیح داد برهجوم گسترده ایرانی برمنطقه چشم پوشی کند با این تصور که ایران تنها «یک رقیب» است و «خصم یا دشمن» نیست. با شعله ور شدن آتش‌های «بهار عربی» تصویر تغییر کرد. شواهد بیشتری بر آنچه ناظران آن را «برنامه ترکی-قطری با عطر اخوانی» می‌خواندند خیلی آشکار در وضعیتی که مصر و لیبی و سوریه تجربه کردند، نمود یافت. ناظران اروپایی متوجه شدند که در ستایش الگوی ترکی بسیار شتاب‌زده عمل کرده‌اند و اطلاعات‌شان درباره عمق سیاست اردوغان اندک بوده است؛ سیاستی که سال‌ها پشت لبخند داود اغلو و شعار«به صفر رساندن مشکلات» پنهان بود.

در قسمت سوریه بادها برخلاف میل اردوغان وزیدند. دخالت نظامی روسی مسئله ماندن اسد را تثبیت کرد. همچنین بلندپروازی‌های آنکارا در سوریه به دور ساختن کردهای مسلح از مرزهایش محدود شد. سرنگونی جنگنده روسی توسط ترکیه، آن را به دام رام سازی روسی انداخت که در آن ترکیه ناتویی دست به خرید سامانه موشکی «اس 400» روسی زد و واشنگتن را خشمگین ساخت. اهمیتی که روسیه به این شکافی که از دروازه ترکیه در درون پیمان «ناتو» به وجود آورد می‌داد، موجب نشد که هدیه بزرگی به آنکارا در خاک سوریه بدهد. مسئله محاصره مرکز کنترل ترکیه و حملات هوایی در ادلب بهترین دلیل آن بود. کرمیلین در مقابل آنکارا از روش هدیه‌های کوچک برای تضمین ادامه گل آلود کردن رابطه‌اش با امریکا استفاده کرد. واشنگتن که در وفاداری اردوغان به پیمان ناتو دچار شک و تردید شده است نیز گام‌های کوچک و هدایای محدود را در پیش گرفت. با آنکارا در ایجاد «منطقه امن» همراه شد و در آن مشارکت ‌کرد تا ضوابطی بر تحرکات ترکیه بگذارد. اینگونه است که کشتی ترکیه میان بحران‌های قدیمی در برابر امریکا و ناتو و پایبندی‌های جدید در مقابل روسیه سرگردان به نظرمی‌رسد.

این روابط لرزان، سیاست خارجه ترکیه را با گردش‌های ناگهانی و تنش در شرایط پیچیده منطقه‌ای و صحنه بین‌المللی متمایز می‌کند و آن را بسیار مه‌آلود نشان می‌دهد. بهترین دلیل براین نکته اینکه اردوغان اروپا را به گشودن راه‌ها به روی پناهندگان سوری تهدید می‌کند تا آن قاره را غرق کنند اگر هزینه‌های مناسب را نپردازد. لحنی نامتعارف برای مخاطب قرار دادن دیگر کشورها. کشتی ترکیه از به صفر رسانی مشکلات به صفرسازی دوستی‌ها منتقل شد. زبان سوء تفاهم برآن سایه انداخت. این مسئله با کاهش موج خوش‌بینی به ادامه شکوفایی ترکی همراه شد. ارزش پول ترکی کاهش یافت و سرمایه‌گذاران خارجی دچار تردید شدند. روش انتقام گیرانه اردوغان از راه رسید که با آن «انقلاب گولن» را رفع و رجوع کرد. برنامه پاک‌سازی گسترده که از ارتش گذشت و به سیستم قضایی و اداره‌جات و مدارس و دانشگاه‌ها رسید. زمزمه‌هایی در باره انفجارهای «مشکوک». از استانبول وقتی تن به بیعت با او نداد، رنجید. تکرار انتخابات را تحمیل کرد و زخمش را عمیق‌تر ساخت. سلطان نمی‌تواند استانبول را از دست بدهد. این کشیده‌ای است که کتاب‌ها از قلم نخواهند انداخت. شک‌اش به برجسته‌ترین رفقای قدیمی چند برابر شد. آنها به این نتیجه رسیدند که مشکل کشتی ناخدای آن است و شروع کردند به پریدن از آن پیش از آنکه بیرون انداخته شوند. و اینک آنها آماده راه اندازی حزبی جدید می‌شوند.

اردوغان لرزان در کاخ بزرگ قدم برمی‌دارد. تانگو با ترامپ خسته کننده است. تانگو با پوتین پرهزینه است. نمی‌خواهد باور کند که روزهای طلایی به پایان رسیدند.

 

دیدگاه‌های دیگر

پیشنهاد ما

چند رسانه‌ای